تبليغاتX
تنهام گذاشت...!!!

تنهام گذاشت...!!!

گفتم اگه بری دیوونه میشم..حالا کو تا دیوونگی هام ...وایسا و تماشا کن!!!

میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی میخواد اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هر چی میبینم چشامو یه لحظه رو هم میزارم
به خودم میگم که این صورتکه میتونم از صورتم ورش دارم
میکشم دستمو روی صورتم هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده میگه این تویی نه هیچکس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه میگه تو همونی که یه روز میخواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده داری بی صدا تو قلبت میمیری
میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی بهم میگن چشم امید و ببر از آسمون
روزا با همدیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون

http://malo0sak.persiangig.ir/image/Romantic/8epxqhv.jpg

یادت می آید
برایت نوشتم که هر کس به اندازه ی صفای روح خود به من
نزدیک میشود
من هیچ کس را از خود طرد نمی کنم
این نقطه های کثیف روح است که انسان را باطل میکند...
و تو باز هم
بعد از بارها عذر خواهی ظاهری دروغ گفتی..
برای بار آخر از تو می خواهم:
فراموشم کن!

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت20:25توسط دختر تنها | |



خدایا چقدر صدات بزنم؟ خدایا مگه خودت نمی گی هر بنده ای که صدام کنه جوابشو می دم؟ پس من کر شدم؟ یا دلم کور شده؟ خدایا خدایا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. خدا جونم
تو این شهر شلوغ تنهام. تنها. فقط تو رو دارم. دلم شده خونه غم. اصلا از همون اولم دل خونه غم بوده نه؟ خونه شادی کجاست؟ همون اولم نمی دونستم. شاید هیچ وقت دنبالش نرفتم ببینم کجاست. ولی می دونم هر جا هست اینجا نیس. پیش من نیس. ابسکه باش غریبم اصلا دوسش ندارم. خدایا کمکم کن. دستمو بگیر. من یه چیزی کم دارم. و اون پیشه تو.
من در می زنم. یه بار.
دو بار
محکم تر
درو می کوبم
محکم
باز کن خدا
منم
بنده تو. بنده تنها.

دلش گرفته

خداشو مي خواد.
درو باز کنيد
تو منو راه ندی کی راه بده؟
باشه
میرم
ولی برمی گردم.
پاک تر
لطیف تر

خالص تر
می خوام بیام پیشت.
نمی خوام دیگه اینجا باشم. خسته ام.

ميرم .مي رم بازم به خودم نگاه کنم. باز هم در خوردم بگردم. من هنوز خيلي کار دارم
ولي خدا جونم بازم میام.
اونقدر میام تا درو برام باز کنی.
و من به امیدت هنوز زنده ام.

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت20:23توسط دختر تنها | |

هر گاه خداوند تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن

یا تو را در آغوش خواهد کشید
یا پرواز را به تو خواهد آموخت

حس میکنم خدا بغلم کرده و داره پرواز یادم میده
حس فوق العاده ایه
شـٌــکــــر

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت20:21توسط دختر تنها | |

http://malo0sak.persiangig.ir/image/Romantic/0xr1eyx1588jg2zz2219j.jpg
  دخترک از بس که فکر کرده بود و غصه خورده بود

دیگر نمی توانست تفاوتی میان شادی و غصه قائل شود.

دخترک درد میکشید وقتی خبرها به گوشش می رسید

اما خودش را به نشنیدن میزد.

سعی می کرد فرار کند از خبرها

از دردهای با فاصله

از حقیقت هایی که لمس کردنشان را انکار میکرد .

دخترک سخت ترسیده بود از اینکه دیگر نتواند گریه گند

مثل اون دوستش که انقدر غصه خورده بود که آرزو داشت بتواند کمی اشک بریزد.

دخترک خسته نبود چون خیلی قبل ترها با خودش عهد کرده بود که نگذارد زندگی بر او حاکم شود.

خوب می دونست که پررو تر از آن است که خودش را به دست سرنوشت بسپارد و هنوز با همه توانش می جنگید.

دخترک, از تلاش خسته نبود ,

تنها از سنگ شدن می ترسید انقدر که غصه خورده بود و دم نزده بود...

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت20:11توسط دختر تنها | |

خون قرمز است

و خون مردگي ابي

در دنيا از احساسات متنفراند

و در قلب من هم چنين رخ داده است

شايد روزي برسد كه همه جا مملو از احساس باشد

ولي ديگر دير شده چون من نيستم

شايد هم باشم

ولي ديگر برايم مهم نيست

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت19:57توسط دختر تنها | |

نگران نیستم که دیگران دیوانه ام بخوانند

و

حرف هایم را گوش نکنند

حتی امید به مهربانی کسی هم ندارم

همین که قلم و خودکارم و بالش خیس شده از اشکم حرفم را می فهمنند

برایم کافی است.

همین که حرف های سنگ را متوجه بشوم

برایم کافی است.

دیگر با خدا هم کاری ندارم ؛ خیال او هم راحت باشد.

حال ؛ دست هایم را به دور خود گره میکنم

و

محکم خودم را در آغوش میگیرم.

اینبار خودم ؛ خودم را دلداری می دهم.

اما باز آرام نمی شوم.....


می رم تا تو آروم شب ها چشمات بسته شه
دیوار ِ اتاقت از عکسم خسته شه
می رم تا بارون منو یاد ِ تو نندازه
می رم یه جای تازه
می رم با چشمای خیس ُ قلبی بی گناه
می رم حتی نمیندازی به من یک نگاه
هر جا می رم اما بازم یادت میوفتم
اینو به همه گفتم
می رم جای من اینجا نیست
عشق ِ تو زیبا نیست رویا نیست
می رم جایی که دریا نیست
اسم ِ تو رو ما نیست غوغا نیست
کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن
بی تو چه غریبم من!
از هر جا رد می شم میاد عکست رو به روم
سوخته تو آتیش ِ عشقت ، شهر ِ آرزوم
دارم آروم آروم مرگ ُ به جون می خرم
دیدی چی اومد سرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!


پ.ن : تنهاتر از همیشه شدم.........



+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت19:47توسط دختر تنها | |



يادم باشه مثل همه گلا رو پرپرش كنم دنيا تو خط خطي كنم،‌‌ دنيامو آخرش كنم يادم باشه دروغا رو تك
به تك از برش كنم مثل همه مردم شهر بد تر و بدترش كنم يادم باشه اگه يكي دلش گرفت از روزگار
دستش و هرگز نگيرم ، بذار بمونه يادگار!! يادم باشه يه روز برم از اين ديار بي پناه زجرت بدم تا آخرش ، از همديگه بشيم جدا يادم باشه سنگي شده قلب تمام آدما استثنا نيست بين ماها
تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت19:41توسط دختر تنها | |

خدا نشونشو از کی بگیرم ، دارم دق میکنم بزار بمیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگِ ، هنور دلم واسه دلتنگی تنگه

چطور دلش اومد از پا بیفتم ، بهش نازکتر از گل هم نگفتم

هرچی به من بگی همون میشم، فقط یه بار دیگه بیا و دست منو بگیر

ای دل صبور و بی کس من اون نمیاد پیشت دیگه بهونه نگیر

حالا من موندمو همین دوتا چشم گریون موندم توو این کوچه ها آسو پاس حیرون

حالا من موندم و تو و شب بی ستاره ، منم و تو  و خاطره ها اشکامون میباره

خدا ازت میخوام یادش نیفتم ، چه حرفایی که از عشقم شنفتم

خدا اگه نمیشنوه صدامو بهش بگو دلیل گریه هامو

اونیکه گفته بود عاشق ترینه حتی خیانتش به دل میشینه

باور ندارم منو تنها میزاره ، دلم واسش یه ذره شده اما دیگه نیست

   

لعنت به تو ای دست سرد روزگار، حالا فقط من موندمو این چشای خیس

 

 

 

 

 

یکی بود تو قصمون وفا نکرد! رفت و پشت سرشم نگاه نکرد...

 

 یکی بود زندگیشو هوس سوزوند... آبروش رفت و دیگه اینجا نموند.

 یکی بود، یکی نبود و یه پری، یه بغل عاشقیای سرسری...

          کی بود اون که طاقت گریه نداشت؟

                                   عاشق هوس شد و تنهام گذاشت!

کی بود.. کی بود ؟؟!؟

               اون تو بودی، کاشکی از اول نبودی...!!!!!!!!


+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت23:12توسط دختر تنها | |

امروز فهمیدم که خدا منو فراموش کرده

از امروز دیگه مطمئنم. من مردم .

امروز خسته شدم

امروز می خوام دنیا رو بی خیال شم

من خیلی عذاب دیدم

من حقم این نبود

از همون بچگی   حسرت همه چیز رو تو دلم می ذاشتم

الان دیگه پر شده جای خالی توش پیدا نمیشه

باور کن امروز دیگه جونم به لبم رسیده از جونم سیر شدم.

مگه میشه یکی این همه بد شانس باشه؟امروز. دیروز. فردا این بخت بد با منه.

همه یه جوری با من لج میکنن. من باید همه رو درک کنم .ولی هیچ کس منو درک نمیکنه.

 بخت من سیاهه تا اخرشم سیاهی پیشونیم پاک نمی شه

این غم وتنهایی  با من به دنیا امدن با منم میمیرن

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت2:37توسط دختر تنها | |

 

نمي دونم چِــمه... دلم  آسمـــون مي خواد

دلم آبي ِ آسمون ميخواد

دلم پاكي مطلق ميخواد

انگار دوباره به این دنیا اومدم. مي خوام يه آرزويي بكنم. يه آرزوي متفاوت ... شايد بـشه گفت يه دعـــا..!!. آرزو ميكنم كه هيچ بني بشـــري به  ســـردرد مبتلا نشه، اونم از نوع ميگــــرن. چون واقعا آدمو از زندگي سير ميكنه.

وقتي دردش شروع ميشه ديگه هيچي از خدا نميخوام. فقــط ميخوام  اين دردِ لعنتي رو از سرم بكشه بيرون. وقتي بهش مبتلا ميشم تا دو ســــه روز هيچي از اين دنيا نمي فهمـم . حتي ساعت و روز وشب رو هم  گم ميكنم. و تا آمپول دي هيــدرو اِرگوتامينو  نزنم  خوب نميشه. تازه وقتي هم كه خوب ميشم تا دوروز رمــق ندارم و بدنم كوفته ميشه. مثل آدمهاي جنگـــزده

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساع

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت22:34توسط دختر تنها | |